آمدم بنویسم از مسیح من از مسیح تو

آنقدر آه و ناله در سینه بود که

همه حرفهایم اشک شد ؛ جاری شد...

دلم را سوزاند و بغض ...

سرچشمه قلم را خفه کرد...

باشد وقتی دیگر ، روزی دیگر ؛ جای دگر ...



+ نوشته شده در 6 بهمن 90 | ساعت14:42 | توسط mahya Rad 5 یادگاری